روال مزخرف خوابگاه به شدت دراه بهم فشار میاره . کارای احمقانه این مسئولای احمق تر نمی دونم میخواد به کجا برسه! فکر کن! دارن دانشگاهو به گند می کشن . حیف که صدای من به هیچ جا نمی رسه و گرنه می دونستم چیکار کنم و چی بگم!
(منم که در توجیه و دلیل و منطق آوردن می دونم کم نمیارم!)
چند روز پیش بعد مدتها به دانشکده رجعت کردیم (آخه این ترم همه کلاسای ما امام رضاست و منم که باید سر صبح، منظورم همون ۷ه!، پاشم و تا ظهرم بی وقفه در خدمت استاید محترمیم!) خلاصه رفتیم دانشگاه . جلوی دانشکده مون برای عدم عبور ماشین یه زنجیر کشیدن از این سر تا اون سر ! یه گوشه رو هم زنجیرو بردن پایین برای عبور آدما! موقع برگشت منم که اومدم ترافیک قبیله ۷ نفری مونو کمتر کنم اومدم از روی زنجیر بلنده برم و تمام موارد احتیاط رو هم رعایت کردم و پای خلفی رو تا حد امکان! بالا بردم ولی نمی دونم چی شد یه هو پام گیر کرد و گیر کردن همانا و افتادن زنجیرا همانا و خندیدن همه بچه هامونم همانا... فقط شانس آوردم کسی آشنا اون دور و بر نبود... فقط ۳۰ ثانیه بعد ۴ تا از پسرای کلاسمون! اومدن بیرون . حالا خدا عالمه دیدن یا نه؟ من که طبیعی ش کردم و راهمو کشیدم رفتم.
راستی شدم مامان بزرگ توی خوابگاه. یه بافتنی برداشتم مثل مامان بزرگا هر جا می رم می برم با خودم. دارم برای داداشیم یه شال گردن می بافم.
از روال جدیدم خیلی راضیم. حداقل می دونم دارم چیکار می کنم و کارم درسته. از اول ترم رفتن سر کلاس و درس خوندن . دارم کم کم به لذتی که ر می گه از درس خوندن می بره پی می برم.
نابود کردن بعضی چیزا لازمه...
تو این چند روز هر چی فیلم هست استاد کردیم . هر چی میاد دم دستمون . حتی به برنامه کودک هم رحم نمی کنیم. دیشب هم غرور و تعصب رو دیدیم. من که خیلی خوشم اومد . کلی هم از اول تا آخر فیلم اون دو تا کفتر با هم ازدواج کردن من و ن و ر هی حرص خوردیم و فحش نثار کارگردان کردیم. قراره در اولین فرصت هم ن بره یه سفر کارگردانو ببینه و بهش حالی کنه چه طوری از این به بعد فیلم بسازه.![]()
دیروز هم دعوت رو دیدم . از اونم کلی حرص خوردم.
می خوام در اولین فرصت یه خلاصه ای از فیلمایی که تو این مدت دیدم بذارم اینجا.
دیگه باید برم 